تبليغاتX
" به خدا نگوييد كه مشكل بزرگ داريد به مشكل بگوييد كه خدای بزرگ داريد " FBR تیم وست ویژن تبریز

حمایت از بازاریابان

(قسمت اول)

در دوم اسفند به استناد از سایت شرکت وست ویژن درج کردیم که خبر آمد خبری در راه است و خوشبختانه خبرها از هر لحاظ عالی بودند.

خبرهای اصلی عبارت بودند از:

1- مراحل استفاده از استپ 8

 مرحله اول : چنانچه فرد تمایل داشته باشد که مبلغ مورد نظر را به ای بانک خود انتقال دهد می تواند با انتخاب  گزینه " انتقال به ای بانک" ، مبلغ را به ای بانک خود منتقل نماید .

مرحله دوم : اگر شخص درخواست ثبت نام در آموزش اینترنتی زبان انگلیسی را داشته باشد می تواند با تکمیل گزینه " خرید پکیج" از مبلغ استپ 8 خود برای فعالسازی آموزش زبان انگلیسی در دفتر کار خود استفاده نماید .

لازم به ذکر است که فرد می تواند  تنها  از یکی از دو مرحله بالا استفاده نماید .

نکته قابل ذکر دیگر اینکه گزینه های استفاده از استپ 8 فقط برای کسانی که استپ 8 به آنان تعلق می گیرد فعال خواهد بود .

2- شرایط استفاده از استپ 8

کسانی که در دوره های محاسباتی معین شده که در ذیل مشخص شده اند ثبت نام کرده اند و تا کنون هیچگونه فعالیتی نداشته اند و نیز پورسانتی دریافت نکرده اند با توجه به هر محدوده ی زمانی مبلغی به صورت استپ 8 به آنها پرداخت خواهد شد.

دوره اول: دوره محاسباتی 55 تا ابتدای دوره ی محاسباتی 104؛ کسانی که تاریخ ثبت نام آنها در این محدوده زمانی باشد مبلغ 30000 ریال بابت استپ 8 به ایشان تعلق می گیرد.

دوره دوم : دوره محاسباتی 104تا ابتدای دورهء محاسباتی 119؛ کسانی که تاریخ ثبت نام آنها در این محدوده زمانی باشد مبلغ 20000 ریال بابت استپ 8 به ایشان تعلق می گیرد .

دوره سوم : دوره محاسباتی 119 تا ابتدای دورهء محاسباتی 124؛ کسانی که تاریخ ثبت نام آنها در این محدوده زمانی باشد مبلغ 10000 ریال بابت استپ 8 به ایشان تعلق می گیرد .

3- انتقال از G-bank جهت خرید E-card

4- قابل توجه مشتریان و بازاریابان گرامی

شرکت وست ویژن در راستای بین المللی نمودن بازار خود و ارتقاء سطح کاری ، از همان ابتدا سعی داشت تا بتواند راهبردهای جدیدی را برای خود طراحی نماید و در این راستا داشتن یک بانک مستقل و همچنین دانشگاه از این موارد بود.

خدا را شاکریم که در نهایت تمامی سعی و تلاشها به ثمر رسید وموافقت با مجوز فعالیت بین المللی از سوی دولت نیوزلند انجام شد و این شرکت با دریافت  این مجوز میرود تا حیات جدیدی را برای خود رقم زند.

محدوده فعالیت این مجوز به شرح ذیل است :

1- ارائه امور مالی

2- دریافت و پرداخت

3- صدور دسته چک

4- بازنمودن حسابهای جاری ،سپرده مدت دار 

5- گشایش اعتبارات اسنادی

6- گشایش LC

7- انجام امور بازاریابی

8- دریافت و انتقال ارز به بانکهای سراسر جهان

9- صدور کارتهای اعتباری

10- شرکت نمودن در امور بین بانکی و خرید و فروش ارز و ارتباط با مراکز بورس بین المللی.

این شرکت با دریافت این مجوز سعی دارد تا شیوه عملیاتی و بازاریابی جدیدی را ایجاد کند و در این راستا 2 پلان سیلور و بین المللی با هم ادغام خواهد شد و تنها یک پلان منفرد برای فعالیت وجود خواهد داشت. نرم افزار جدید در حال طراحی است که اطلاعات 2 پلان را با یک دیگر ادغام نماید. همچنین فعالیت بازاریابان در راستای اهداف جدید شرکت فیلتر شده و با قوانین جدید همراه خواهد شد. دفتر مرکزی شرکت نیز به کشور امارات شهر دبی منتقل میشود.

از تمامی مشتریان گرامی که ثبت نام خود را انجام داده اند ولی کالایی را جهت خرید انتخاب ننموده اند در خواست میشود که نهایتا تا 2 ماه آینده اقدام به انتخاب و خرید کالای خود نمایند.

تلفن های جدید شرکت در دبی نیز بزودی اعلام خواهد شد.

شرکت سعی دارد تا در 3 یا 4 ماه آینده سایت اینترنتی و همچنین نرم افزار بانکداری خود را به اتمام رسانده تا مشتریان و بازاریابان بتوانند حساب بانکی خود را گشایش نموده و از امکانات آن بهره مند شوند. نام بانک و وب سایت اینترنتی بانک پس از اتمام نرم افزار یکپارچه بانکداری اعلام خواهد شد.

با این خبرها دیگر از وست ویژن چه میخواهیم؟؟؟

چند روز قبل مدیریت  وبلاگ تیم آموزشی وست ویژن، آقای دلالزاده پست نظر سنجی با عنوان اگر شما امروز جای مدیر عامل شرکت وست ویژن بودید چه میکردید؟ درج کرده بودند. اکثر نظرات این پست بیشتر به شکایت از مدیر عامل شرکت وست ویژن شباهت داشت.

این همه خبر خوب داده شده این همه امکانات خوب ارائه شده با این همه دیگر چه میخواهید !!! ؟؟؟ دیگر چه کم و کسری دارید !!! ؟؟؟ چرا باز ناراضی هستید !!! ؟؟؟

ادامه دارد ...

نوشته شده توسط محمد در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:55

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 قورباغه

اگر میخواهید تیم شما موفق شود توصیه میشود همیشه اعضای تیم را تشویق كنید و كاری كنید كه تك تك افراد تیم به این باور برسند كه برای تیم مفید هستند و موفقیت آنها برای شما ارزش دارد.

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند:

دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .

دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.

اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید؟

به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .

او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .

بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار؟

اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟

معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 20:9

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

بنا به گفته سایت وست ویژن:

fireworks22.gifخبر آمد خبری در راه است... !fireworks22.gif

پس منتظر خبرهای خوشی از شرکت وست ویژن باشید.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 20:58

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 تبر

یك روز مسابقه هیزم شكنی برگزار میشود و زمان برگزاری مسابقه یكساعت  بوده است.

وقتی مسابقه شروع میشود همگی گروهها شروع به انداختن درختان میكنند بجز یك گروه كه آن گروه 45 دقیقه اول را فقط به كار تیز كردن تبرهای خود مشغول میشوند بعد از آن 15 دقیقه را صرف انداختن درختان میكنند .

نتيجه مسابقه چه ميشود؟

در آخر همان گروه كه 45 دقیقه را صرف تیز كردن تبرهای خود كرده بودند برنده شدند.

شما در موارد مشابه این چكار میكنید؟

بیایید قبل از انجام كاری تبرهای خود را تیز كنیم و بعد شروع به كار كنیم.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 19:11

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

شما برای رسيدن به اهداف خود چه گامهايی برداشته ايد؟

 گام های كوچك

حكایت

یكی از مربیان بسیار موفق ورزشی، پیروزی های خود را دستاورد پیشرفت تدریجی و مداوم می دانست.

تیم او در سال پیش با تمام كوشش و تلاشی كه به خرج داد، به تیم حریف باخت.

وی برای جبران این شكست، طرحی بر پایه "پیشرفت های كوچك و مستمر " ریخت و بازیكنان را متقاعد كرد كه اگر هر یك از آنها توانایی های خود را در یك مهارت ورزشی تنها به میزان یك درصد بالا ببرند، با اختلاف زیادی از حریف جلو خواهند افتاد.

مربی به بازیكنان گفت كه یك درصد رقم بسیار ناچیزی است، اما اگر ۱۲ بازیكن، هر یك در ۵ زمینه ورزشی به میزان یك درصد بهتر بازی كنند، مجموعه این ارقام به معنی ۶۰ ٪ بازی بهتر است.

در حالی كه برای قهرمانی تنها ۱۰٪ پیشرفت كافی است!

"این كه این استدلال تا چه اندازه درست یا نادرست است،اصلا مهم نیست."

مهم این است كه افراد این هدف را قابل دسترس می دیدند.

همه اطمینان داشتند كه می توانند قدرت خود را به میزان حداقل یك درصد افزایش دهند.

این احساس اطمینان و نزدیك بودن به هدف، موجب شد كه از این حد نیز فراتر رفتند.

جالب این است بدانید كه اكثر آنها ركورد خویش را بیش از ۵٪ ترقی دادند و بسیاری از آنها تا ۵۰٪ بهتر از گذشته شدند.

به گفته این مربی، آنها در سال بعد آسانتر از همیشه مسابقه را بردند.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 21:31

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

شاید داستان زیر را هیچ وقت فراموش نکنید:

در روزگاری كه هنوز بانك خون تشكیل نشده بود، دختر كوچكی بیمار شد و به طور اضطراری به انتقال خون نیاز پیدا كرد.

پزشك معالج آن دختر به برادر دوازده ساله او گفت كه اگر خون بدهد ممكن است بتواند جان خواهرش را نجات دهد پسرك لحظه ای تردید كرد، چشمانش لبریز اشك شد و سپس تصمیم خود را گرفت:  "بله ، دكتر من آماده ام ! "

وقتی كه انتقال خون صورت گرفت ، پسر بچه از دكتر پرسید: " به من بگوئید كه كی می میرم ؟ "

فقط آن زمان بود كه دكتر متوجه شد، ‌چرا پسرك پس از شنیدن پیشنهاد او لحظه ای تردید كرده است .

برای آن پسر بچه فقط آن یك لحظه كافی بود كه تصمیم بگیرد جان خود را فدای خواهرش كند.

كسی كه در فدا كردن خود برای دیگری تردید نمی كند همان كسی است كه بی گمان قدم هایش او را به پیش، به سوی آینده ای روشن و به سوی خدا رهنمون می سازند.....

 نتیجه گیری از مطالب فوق بر عهده خواننده میباشد.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:3

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

واكسن آبله

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسن زدن به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌كوبی می‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبی به امیر كبیر خبردادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واكسن بزنند. به‌ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود. 

هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند.

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله كوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه‌هایتان آبله‌كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك‌هایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده‌اند.

امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌كنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:34

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

بياييد از حكايت زير درس بگيريم و بين اعضای تيم رقابت سالم ايجاد كنيم.

 رقابت سالم

در یك كارخانه فولاد، سرپرست شیفت تعداد بهرهای تولیدی یك گروه را در طی هر شیفت ثبت می‌كرد و مدت‌ها بود كه تعداد بهرها از 6 فراتر نمی‌رفت.

سرانجام روزی شیفت اول توانست این ركورد را پشت سر بگذارد و یك بهر بیشتر تولید كند. سرپرست شیفت اول یك عدد 7 بزرگ با گچ روی زمین مقابل كوره ثبت كرد. همان گونه كه انتظار می‌رفت، سرپرست شیفت دوم، عدد نوشته شده را دید و رقابت آغاز شد. كاركنان شیفت دوم بر تلاش خود افزودند و صبح روز بعد كه شیفت اول سر كار حاضر شد نه عدد 7 ،كه عدد 8 را مقابل خود دید.

چند هفته بعد این عدد 9 و سپس 10 شد.

نتيجه:

بسیاری از شركت‌ها گمان می‌كنند رقابت میان اعضای گروه‌های كاری یك ویژگی منفی است. بی‌تردید رقابت بیش از حد مخرب است، اما هیچ گاه نباید سازمان را از رقابت سالم محروم كرد چون این رقابت باعث انگیزش گروه‌های كاری و منجر به اصلاح عملكردها می شود. رقابت سالم، كاركنان را از یكنواختی می‌رهاند و به بالا رفتن توانایی‌ها می‌انجامد.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 21:25

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 » تبر «

به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و او نیز قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده.

کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم او را به محل کارش برد.

روز اول 15 تا درخت رو انداخت.

کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنه.

روز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداخت روز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنه هر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشد با خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدم رفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحته کارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟

هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!!

گاهی تو زندگی لازمه که یه کم بايستيم و نگاهی به خودمون و كرده هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یك بار تبر وجودمونو تیز کنیم!

نوشته شده توسط محمد در تاريخ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 19:34

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 فيل

رام كنندگان حيوانات سيرك برای مطيع كردن فيلها از ترفند ساده ای استفاده مي كنند. زمانی كه حيوان هنوز بچه است، يكی از پاهای او را به تنه درختی مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش میكند نمی تواند خود را از بند خلاص كند