تبليغاتX
" به خدا نگوييد كه مشكل بزرگ داريد به مشكل بگوييد كه خدای بزرگ داريد " اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات FBR تیم وست ویژن تبریز

 قورباغه

اگر میخواهید تیم شما موفق شود توصیه میشود همیشه اعضای تیم را تشویق كنید و كاری كنید كه تك تك افراد تیم به این باور برسند كه برای تیم مفید هستند و موفقیت آنها برای شما ارزش دارد.

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند:

دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .

دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.

اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید؟

به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .

او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .

بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار؟

اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟

معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 20:9

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

بنا به گفته سایت وست ویژن:

fireworks22.gifخبر آمد خبری در راه است... !fireworks22.gif

پس منتظر خبرهای خوشی از شرکت وست ویژن باشید.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 20:58

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 تبر

یك روز مسابقه هیزم شكنی برگزار میشود و زمان برگزاری مسابقه یكساعت  بوده است.

وقتی مسابقه شروع میشود همگی گروهها شروع به انداختن درختان میكنند بجز یك گروه كه آن گروه 45 دقیقه اول را فقط به كار تیز كردن تبرهای خود مشغول میشوند بعد از آن 15 دقیقه را صرف انداختن درختان میكنند .

نتيجه مسابقه چه ميشود؟

در آخر همان گروه كه 45 دقیقه را صرف تیز كردن تبرهای خود كرده بودند برنده شدند.

شما در موارد مشابه این چكار میكنید؟

بیایید قبل از انجام كاری تبرهای خود را تیز كنیم و بعد شروع به كار كنیم.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 19:11

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

شما برای رسيدن به اهداف خود چه گامهايی برداشته ايد؟

 گام های كوچك

حكایت

یكی از مربیان بسیار موفق ورزشی، پیروزی های خود را دستاورد پیشرفت تدریجی و مداوم می دانست.

تیم او در سال پیش با تمام كوشش و تلاشی كه به خرج داد، به تیم حریف باخت.

وی برای جبران این شكست، طرحی بر پایه "پیشرفت های كوچك و مستمر " ریخت و بازیكنان را متقاعد كرد كه اگر هر یك از آنها توانایی های خود را در یك مهارت ورزشی تنها به میزان یك درصد بالا ببرند، با اختلاف زیادی از حریف جلو خواهند افتاد.

مربی به بازیكنان گفت كه یك درصد رقم بسیار ناچیزی است، اما اگر ۱۲ بازیكن، هر یك در ۵ زمینه ورزشی به میزان یك درصد بهتر بازی كنند، مجموعه این ارقام به معنی ۶۰ ٪ بازی بهتر است.

در حالی كه برای قهرمانی تنها ۱۰٪ پیشرفت كافی است!

"این كه این استدلال تا چه اندازه درست یا نادرست است،اصلا مهم نیست."

مهم این است كه افراد این هدف را قابل دسترس می دیدند.

همه اطمینان داشتند كه می توانند قدرت خود را به میزان حداقل یك درصد افزایش دهند.

این احساس اطمینان و نزدیك بودن به هدف، موجب شد كه از این حد نیز فراتر رفتند.

جالب این است بدانید كه اكثر آنها ركورد خویش را بیش از ۵٪ ترقی دادند و بسیاری از آنها تا ۵۰٪ بهتر از گذشته شدند.

به گفته این مربی، آنها در سال بعد آسانتر از همیشه مسابقه را بردند.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 21:31

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

شاید داستان زیر را هیچ وقت فراموش نکنید:

در روزگاری كه هنوز بانك خون تشكیل نشده بود، دختر كوچكی بیمار شد و به طور اضطراری به انتقال خون نیاز پیدا كرد.

پزشك معالج آن دختر به برادر دوازده ساله او گفت كه اگر خون بدهد ممكن است بتواند جان خواهرش را نجات دهد پسرك لحظه ای تردید كرد، چشمانش لبریز اشك شد و سپس تصمیم خود را گرفت:  "بله ، دكتر من آماده ام ! "

وقتی كه انتقال خون صورت گرفت ، پسر بچه از دكتر پرسید: " به من بگوئید كه كی می میرم ؟ "

فقط آن زمان بود كه دكتر متوجه شد، ‌چرا پسرك پس از شنیدن پیشنهاد او لحظه ای تردید كرده است .

برای آن پسر بچه فقط آن یك لحظه كافی بود كه تصمیم بگیرد جان خود را فدای خواهرش كند.

كسی كه در فدا كردن خود برای دیگری تردید نمی كند همان كسی است كه بی گمان قدم هایش او را به پیش، به سوی آینده ای روشن و به سوی خدا رهنمون می سازند.....

 نتیجه گیری از مطالب فوق بر عهده خواننده میباشد.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:3

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

واكسن آبله

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسن زدن به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌كوبی می‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبی به امیر كبیر خبردادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واكسن بزنند. به‌ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود. 

هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند.

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله كوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه‌هایتان آبله‌كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك‌هایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده‌اند.

امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌كنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:34

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

بياييد از حكايت زير درس بگيريم و بين اعضای تيم رقابت سالم ايجاد كنيم.

 رقابت سالم

در یك كارخانه فولاد، سرپرست شیفت تعداد بهرهای تولیدی یك گروه را در طی هر شیفت ثبت می‌كرد و مدت‌ها بود كه تعداد بهرها از 6 فراتر نمی‌رفت.

سرانجام روزی شیفت اول توانست این ركورد را پشت سر بگذارد و یك بهر بیشتر تولید كند. سرپرست شیفت اول یك عدد 7 بزرگ با گچ روی زمین مقابل كوره ثبت كرد. همان گونه كه انتظار می‌رفت، سرپرست شیفت دوم، عدد نوشته شده را دید و رقابت آغاز شد. كاركنان شیفت دوم بر تلاش خود افزودند و صبح روز بعد كه شیفت اول سر كار حاضر شد نه عدد 7 ،كه عدد 8 را مقابل خود دید.

چند هفته بعد این عدد 9 و سپس 10 شد.

نتيجه:

بسیاری از شركت‌ها گمان می‌كنند رقابت میان اعضای گروه‌های كاری یك ویژگی منفی است. بی‌تردید رقابت بیش از حد مخرب است، اما هیچ گاه نباید سازمان را از رقابت سالم محروم كرد چون این رقابت باعث انگیزش گروه‌های كاری و منجر به اصلاح عملكردها می شود. رقابت سالم، كاركنان را از یكنواختی می‌رهاند و به بالا رفتن توانایی‌ها می‌انجامد.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 21:25

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 » تبر «

به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و او نیز قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده.

کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم او را به محل کارش برد.

روز اول 15 تا درخت رو انداخت.

کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنه.

روز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداخت روز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنه هر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشد با خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدم رفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحته کارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟

هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!!

گاهی تو زندگی لازمه که یه کم بايستيم و نگاهی به خودمون و كرده هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یك بار تبر وجودمونو تیز کنیم!

نوشته شده توسط محمد در تاريخ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 19:34

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 فيل

رام كنندگان حيوانات سيرك برای مطيع كردن فيلها از ترفند ساده ای استفاده مي كنند. زمانی كه حيوان هنوز بچه است، يكی از پاهای او را به تنه درختی مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش میكند نمی تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك ای عقيده كه تنه درخت خيلی قوی تر از اوست در فكرش شكل می گيرد. وقتی حيوان بالغ و نيرومند شد، كافی است شخصی نخی را به دور پای فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه ای گره بزند. فيل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد.

پای ما نيز ، همچون فيلها، اغلب با رشته های ضعيف و شكننده ای بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمی دهيم، غافل از اينكه برای به دست آوردن آزادی ، يك عمل جسورانه كافيست.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:10

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 قدرت روحیه 

در خلال یك نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت. فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان كامل داشت، ولی سربازان دو دل بودند. فرمانده سربازان را جمع كرد.

سكه ای از جیب خود بیرون آورد. رو به آنها كرد و گفت: سكه را بالا می اندازم، اگر رو بیاید پیروز می شویم و اگر پشت بیاید شكست می خوریم. بعد سكه را به بالا پرتاب كرد. سربازان همه با دقت به سكه نگاه كردند تا به زمین رسید. سكه به سمت رو افتاده بود. سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند و با قدرت به دشمن حمله كردند و پیروز شدند.

 پس از پایان نبرد. معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: قربان، شما واقعا می خواستید سرنوشت جنگ را به یك سكه واگذار كنید؟! فرمانده با خونسردی گفت: بله و سكه را به او نشان داد. هر دو طرف سكه رو بود!

نوشته شده توسط محمد در تاريخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 17:8

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

آيا شما حرفی كه ميزنيد در موردش فكر كرده ايد؟!

 سه صافی

یوهانس روسلر: شخصی نزد همسایه من آمد و گفت: گوش كن! میخواهم چیزی برایت تعریف كنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت ...

همسایه ام حرف او را قطع كرد: قبل از اینكه تعریف كنی، بگو آیا حرفت را از میان آن سه صافی گذرانده ای یا نه؟

- كدام سه صافی؟

همسایه ام گفت: اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی كه تعریف میكنی واقعیت دارد؟

- نه. من فقط آنرا شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف كرده است.

همسایه ام سری تكان داد و گفت: پس حتمأ آن را از میان صافی دوم یعنی صافی شادی گذرانده ای. مسلمأ چیزی كه میخواهی تعریف كنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام میشود.

- دوست عزیز فكر نكنم تو را خوشحال كند.

- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال هم نمیكند، حتمأ از صافی سوم، یعنی صافی فایده، رد شده است. آیا چیزی كه میخواهی تعریف كنی، برایم مفید است و به دردم میخورد؟

- نه، به هیچ وجه!

همسایه ام گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال كننده است و نه مفید، آنرا پیش خود نگه دار و سعی كن خودت هم زود فراموشش كنی ...

نوشته شده توسط محمد در تاريخ شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 14:25

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

زندگی بين کسایی که فکر می کنی بودو نبودت هيچ فرقی به حالشون نمی کنه خيلی سخته!

زندگی بين کسايی که فکر می کنی تورو دوست ندارن خيلی ناراحت کنندست!

زندگی بين کسايی که فکر می کنی هيچ وقت تورو نمی بينن خيلی نااميدکنندست!

زندگی بين کسايی که فکر می کنی حرفاتو نمی شنون خيلی غم انگيزه!

زندگی بين کسايی که فکر می کنی خيلی زود تورو فراموش می کنن خيلی وحشتناکه!

زندگی با اين فکرا يه جور جهنمه!

پس بیایید فکرهای بد را از سرمان بيرون كنيم تا زندگي برايمان مثل بهشت باشد.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 14:35

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

آیا دوست دارید یك لیدر خوب باشید؟

چگونه می توان یك لیدر خوب بود؟

لیدران خوب دارای خصوصیات خاصی هستند از جمله:

·  ایجاد انگیزه, هیجان و تشویق زیرمجموعه ها, به سوی موفقیت.

·  برقرار سازی رابطه مثبت و سازنده با زیرمجموعه ها.

·  ادغام كردن آموزش و رهبری در جهت آماده سازی زیرمجموعه ها.

لیدران خوب همیشه جواب تمام سوالها را ندارند, اما تیمی دارند كه با هم می توانند به تمام جوابها برسند.

فراموش نكنید: در فوتبال و تجارت, این مربی است كه به تیم انگیزه می دهد.

 یك لیدر خوب, ترتیبی میدهد تا در طول كار هر كدام از زیرمجموعه ها كمترین ضرر و بیشترین فایده را ببرند.

آیا شما یك لیدر خوب هستید؟

وقتی فرد جدیدی را وارد می كنید, دقت كنید تا:

·  از كار خود آگاهی كامل داشته باشد.

·  انتظارات شغل خود را بداند.

·  توانایی برقراری ارتباط با زیرمجموعه های دیگر را داشته باشد.

·  انگیزه كار خود را درك كرده باشد.

·  نیروی خود را جهت موفقیت خود و در نهایت, موفقیت كمپانی به كار ببندد.

منصف باشید. فراموش نكنید, هنگامی كه همگان می دوند زیرمجموعه هایی هستند كه قدمهای كوچك برمیدارند. با انگیزه, شـــــــوق و رابطه ی دلگرم كننده, به آنها كمك كنید و مطمئن باشید كه: تیم شما پیروز می شود.

منبع: تیم وست

نوشته شده توسط محمد در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:54

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

آرزو و امید

روزی حضرت عیسی ( ع ) در محلی نشسته بود. پیرمردی داشت زمین را برای زراعت آماده می كرد. حضرت گفت: "خدایا ! آرزو را از دل این مرد زایل كن."

همان دم پیرمرد بیل خود را به یك طرف انداخت و روی زمین خوابید . ساعتی گذشت، عیسی ( ع ) باز گفت: "خداوندا ! دوباره آرزو وامــید را به او برگردان."

ناگاه پیرمرد از جا برخاست و شروع به كار كرد. حضرت از او پرسید: "چه شد بیل را بر زمین گذاشتی و باز بعد از ساعتی، آن را برداشتی و به كار مشغول شدی؟"

پیرمرد گفت: "در حین كار كردن با خودم گفتم تا كی باید زحمت بكشی؟ تو پیر و از كار افتاده ای، شاید اجل همین الان به سراغت بیاید. با این اندیشه، از كار دست كشیدم. وقتی روی زمین دراز كشیده بودم، با خود گفتم: حالا كه زنده هستی ، باید كار كنی و زاد و توشه ای فراهم آوری. این بود كه باز بیل را برداشتم و مشغول به كار شدم."

با استقامت می توان امــیدوار بود و با امــید می توان پایداری كرد. كسی كه از رسیدن به مقصود ناامـید شده و استقامت نداشته باشد، همه ی مشكلات را غیرقابل حل می بیند، چرا كه امــید لازمه ی تداوم زندگی است.

ویكتورهوگو معتقد است: "امــید در زندگی انسان همان قدر اهمیت دارد كه بال برای پرندگان."

دهخدا می گوید: "امــید و آرزو آخرین چیزی است كه دست از گریبان بشر بر می دارد."

منبع: تیم وست

نوشته شده توسط محمد در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:48

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

 تصمیم گیری با لوبیا

متن حكایت

روزی از روزها، در یكی از شركت های صنعتی مدیری توانمند كار می‌كرد كه آوازه "تصمیم گیرنده سریع " را با خود یدك می‌كشید. هر زمان كه یكی از كارمندان آن شركت نزد این مدیر می‌آمد و مشكلی را با او در میان می‌گذاشت، مدیر توانمند ما در حالی كه با یك دست در جیب و یك دست زیر چانه به سقف خیره می‌شد، اندكی به تفكر می‌پرداخت و سپس سریعاً و با اقتدار كامل پاسخ مثبت یا منفی خود را اعلام می‌كرد به طوری كه كارمندان از این همه اعتماد به نفس كه در رییس خود می‌دیدند دچار شگفتی می‌شدند.

پس از گذشت چند سال ، با تصمیمات و تدابیر سریعی كه این مدیر اتخاذ می‌كرد، شركت آنها عالی ترین مدارج پیشرفت را پیمود. داستانهای زیادی در مورد توانایی مرموز تصمیم گیری سریع این مدیر نقل می‌شد و حتی كار به دخالت دادن نیرو های فوق طبیعی نیز كشیده شده بود. یك روز، رییس قسمت فروش شركت نزد او آمد و پس از ارائه طرحی از او خواست نظرش را در باره آن طرح بیان كند. مدیر، پس از برانداز كردن آن طرح و پرسیدن چند سوال، اندكی به تفكر پرداخت و گفت: "طرح خوبی است، آن را به مرحله اجرا در آور". روز دیگری، از مدیر در مورد وضعییت سالن غذا خوری شركت سوال شد و پیشنهاد گردید كه محل آن به جای دیگری تغییر یابد. اما مدیر پس از طرح چند سوال ابراز داشت : "سالن در همان جایی كه هست باقی بماند".

تصمیم گیری سریع و موكد و بدون تاخیر و همیشه جواب سریع و صریح دادن از خصوصیات برجسته مدیر توانمند ما بود كه سایر مدیران در مورد آن غبطه می‌خوردند. سالها گذشت و آن شركت با مدیریت آن مدیر، پیشرفتهای زیادی نمود تا اینكه یك روز زمان باز نشستگی او فرا رسید. مدیر جانشین كه از تواناییهای مدیر قبلی اطلاع كامل داشت از او خواست كه راز موفقیتش را با او در میان بگذارد. مدیرقدیمی با كمال میل حاضر شد كه رازش را برملا سازد. این بود كه گفت: "راز كار من لوبیاست" . مدیر جدید كه كاملا گیج شده بود از او خواست كه مسئله را بیشتر توضیح دهد. به همین سبب مدیر قدیمی مقداری لوبیا از جیبش درآورد و پس از اینكه آنها را در این دستش ریخت و دو باره در جیبش قرار داد گفت: "سالها قبل پی بردم كه اگر تصمیم گیری در مورد مسئله ای را به عقب بیاندازی آن مسئله بسیار بدتر و مشكل تر از قبل می‌شود. این بود كه من روشی را برای تصمیم گیری سریع ابداع نمودم. روش من به این ترتیب بود كه پس از تهیه مقداری لوبیا، آنها را در داخل جیبم قراردادم و هر زمان كه مجبور بودم در مورد سوالی جواب بله یا نه بدهم مقداری از آن لوبیاها را به اندازه یك مشت بر می‌داشتم و در داخل جیبم شروع به شمارش آنها می‌كردم. اگر مجموع این لوبیاها عددی فرد بود جواب منفی و اگر مجموع آنها زوج بود جواب مثبت می‌دادم ".

مدیر قبلی ادامه داد: "همانطوریكه می‌بینی فرقی نمی كرد كه جواب من مثبت باشد یا منفی بلكه چیزی كه مهم بود این بود كه جریان تصمیم گیری به تعویق نیافتد. البته تصمیمات من گاهی از اوقات غلط از آب در می‌آمد و این امری اجتناب ناپذیر بود. اما، چه درست و چه غلط، تصمیم گیری باید هرچه سریعتر صورت پذیرد تا بتوان انرژی خود را صرف چیزهایی كه واقعاً اهمیت دارند نمود". این گونه بود كه مدیر جدید نیز همراه با مقداری لوبیا داخل جیبش، پست مدیریت را از آن مدیر توانمند تحویل گرفت .....

 در این حكایت در مورد اهمیت تصمیم گیری سریع و بموقع صحبت شده است.

علاوه بر درستی هر تصمیم، اتخاذ تصمیم بموقع نیز اهمیت زیادی دارد بطوری كه با درستی تصمیم برابری دارد. عدم تصمیم بموقع بعضی اوقات از تصمیمات صحیح دیرهنگام نیز بدتر است.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 20:30

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

برای تغییر در زندگانی چه اندیشیده اید؟

 تغییر دنیا

حكایت

بر سر گور كشیشی در كلیسای وست مینستر نوشته شده است: «كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم. اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!!!»

برای ایجاد تغییر در محیط، باید ابتدا محدوده تحت نفوذ خود را شناسایی كرده و سپس برای ایجاد تغییر در آن محدوده، برنامه ریزی و اقدام نمود.

نوشته شده توسط محمد در تاريخ شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 15:34

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

انتخاب كار لذت‌بخش

شما در انتخاب کار بازاريابی برای شركت چه جوانبی را در نظر داشتيد؟ آيا اصلا به اين کار بازاريابی علاقه داريد؟ آيا استعداد انجام بازاريابی را داريد؟ آيا به خاطر آسان بودن بازاريابی اين کار را انتخاب كرده ايد؟

مطالب زير را بدقت مطالعه كنيد بعد ببينيد شما از كدام دسته هستيد و آيا در كار خود موفق ميشويد يا نه؟

انتخاب شغل، سراسر زندگی را متأثر می‌كند به همین دلیل نیازمند اندیشه، توجه و دقت است.

هر كس بنا به استعدادهای ذاتی خود اشتیاق به انجام كاری دارد، پیش از انتخاب شغل، باید اشتیاق خود را در نظر گرفت، زیرا حرفه‌ای كه مورد علاقه‌ فرد نباشد، خوب و درست انجام نشده و موفقیتی را به همراه نخواهد داشت.

كسی كه شغل خود را دوست دارد، به آسانی در انجام آن كار موفق خواهد بود و در حرفه خود به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای دست خواهد یافت.

 علاوه بر این مورد با زیردستان و همكاران خود تعاملی در خور توجه خواهد داشت و سختی‌ها و مشكلات شغل مورد علاقه را با نیروی عشق و علاقه از بین خواهد برد.

هر چند كه پس از یك مدت و بنا به عمل انجام شده و عادت حتی با شغلی كه مورد رضایت و پسند ما نیست آشنا  و علاقه‌مند می‌شویم ولی بهتر آن است كه در صورت امكان، شغل خود را مطابق نظر و به دلخواه خود انتخاب نماییم.

علاقه و استعداد مكمل یكدیگرند: اگر به حرفه خاصی علاقه داریم كه استعداد انجام آن را در خود سراغ نداریم باید شعله انجام آن كار را در خود فرو نشانیم، زیرا هر چقدر همت و توان خود را صرف كنیم در آن شغل بجایی نخواهیم رسید.

 خوشبخت كسی است كه استعداد خود را موضوع كار و  حرفه خویش قرار داده باشد.  اگر در جهان هستی كار بی‌ارزشی وجود داشته باشد كاری است كه صاحب كار از عهده آن برنیاید و‌گرنه هر عملی كه با مهارت و كمال انجام شود موجب افتخار و سربلندی است. اما آن قدرت و نیرویی كه در هر شغلی از لوازم اولیه به شمار می‌رود تندرستی است.

 چه بسا عدم موفقیت و ناكامی كه معلول بیماری یا ضعف بنیه و سستی اعصاب و روان است، چرا كه شخص ناتوان، نه توانایی كار كردن دارد و نه خلق خوش كه با دیگران و همكاران خود بتواند كنار بیاید.

كار آسان، رضایت خاطری نمی‌بخشد: فراموش نشود كه قبل از انجام و اقدام هر كاری، نیرو و قدرت خود را با دشواری‌های آن حرفه و عمل كردن به آن قیاس كرد و سنجید ولی از مشكلی كه با اراده و به كارگیری توان مضاعف می‌توان از پیش رو برداشت نباید هراسید، زیرا قسمتی از انجام هر عملی در كوشش و میزان انگیزه برای به پایان رساندن است و نه در نتیجه عمل!

نوشته شده توسط محمد در تاريخ پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 17:8

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت

راههای موفقیت

برای هر كس موفقیت معنی متفاوتی داره. گذشته از این راههای مختلفی برای رسیدن به موفقیت وجود داره. امروز از چندتا راه مختلف صحبت میكنم :

 1-اول ازهمه باید اعتماد به نفس داشت .

 2- واقع بین و مثبت اندیش باشید .

 3- فكر های نا امید كننده را بنویسید و بعد پاره كنید و از بین ببرید .

4- ضبط صوت درونی خودتون رو همیشه تمیز كنید و نوار اون رو زود به زود عوض كرده و نوار امید بخش بزارید .

 5- یه نامه ماموریتی بنویسید و به چیز هایی كه می خواهید در زندگی به اونا برسید فكر كنید و اونا رو توی این نامه آورده و روشون تمركز كنید .

6- فریاد بكشید تا فشار های عصبی رو از خودتون دور كنید .

7- از موضوعات مهم تصویری ساده و آسون تو ذهنتون پرورش بدین تا از انجام كار های مهم نترسید .

 8- نگرانی های خودتون رو با دیگران در میون بزارید اینطوری نگرانی هاتون تقسیم شده و كمتر میشن .

 9- كارهای پیچیده تر رو ارجعیت بدین و تا زمانی كه اونا رو كاملا انجام ندادید به كار دیگه ای نپردازین .

 10- با خنده و شادی روز خودتون رو آغاز كنید تا احساس خوبی رو در طی روز داشته باشین .

11- در ابتدای هر كار،به افكارتون آرامش بدید و بعد مشغول به كار بشید .

12- صدای مزاحم ناامید كننده درونی خود رو خاموش كنید .

13- هوای تازه،فكر و ذهنتون رو شادابی بخشیده وتازه و نو می كنه،پس از طبعت لذت ببرید .

14-كارههای مرتبط روبهم وصل كنید تا ذهنتون بیش از حد درگیر كارههای مختلف نشه .

15- زمانی كه كار مثبتی از دید خودتون انجام دادید،به خودتون پاداش بدید .

16- در كارههای جدی لباسهای راحتی رو رها كنید .

17- دمای  محیط اطراف رو خنك وسرد نگه دارید .

18- در هر زمان به یك كار مشخص بپردازید و از پراكنده كاری به شدت بپرهیزید .

نوشته شده توسط محمد در تاريخ چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 14:17

نظرات شما نشان دهنده شخصيت شماست پس مراقب شخصيت خود باشيد. لينك ثابت